آرزو یم ...

این روزها حال و روزم دیدنیست ...

 

این روزها حال و روزم دیدنیست ...

 

آن که دایم هوس سوختن ما می کرد

کاش می آمد و از دور تماشا می کرد!

 

شک ندارم!

دولت‌ها اصلی‌ترین عامل فقر در ایران

شــک نـدارم هـمـین روزها
 
هیـچ گـرسـنه ای باقی نمــــی ماند
 
هـــمه سیــــر مـی شـوند
 
از زنــدگی ...

قتل های زنجیره ای من

هنگام خواب به خاطر نخواهم آورد

دو جوجه ای را که همین امروز نیمروی صبحانه من شدند

مورچه ای را که هنگام نوشتن هیمن جمله 

به کف دمپایی ام چسبیده بود

و سوسک سگ جانی که از قلمرو خود

از فاضلاب خانه خارج شده بود

و دیگر به آن حا باز نخواهد گشت

به خاطر نخواهم آورد دل هایی را که شکسته ام

و چشم هایی را که ناامید کرده ام

من قاتلی هستم

که هر روز از عشق و عدالت برای شما جمله می نویسد

اما خودش به مرده های پشت سرش فکر نمی کند!!!

 

پنچر شده ام ...

 

ماشین پنجر شد و کنار راه نشسته ام

راننده هم دارد چرخ پنچر را تعویض می کند 

من جایی که از آن آمده ام را دوست ندارم

آن جایی که دارم می روم را هم دوست ندارم

با این وجود نمی دانم چرا به عوض کردن چرخ ماشین

با بی طاقتی نگاه می کنم ؟!

قلبم را حراج کرده ام ...

همانند کسی که کنار جاده

دستش را بالا برده و تکان می دهد

ظرف خالی بنزینش را 

قلبم را گرفته ام در دست ...

تنهایی ...

تنهایی هایتان را پیش فروش نکنید!

فصلش که برسد به قیمت می خرند!

تکراری اومد!

هر روز تکراریست!

صبح هم ماجرای ساده ایست!

مرغ عشقم بی خودی شلوغش می کند!

این بار ...

این بار آن چنان رفتنی ام ...

که اگر کاسه های آب را هم قسم دهی ...

نه آن روزها باز می گردند و نه من!

این همه مهربان بودن!

خدایا ...

دلم را کسانی می شکنند ؛

که هرگز راضی به شکستن دلشان نبودم ...

این همه مهربان بودن و احساس داشتن حق من نبود!

 

اشک هایم ...

اشک هایم هم شبیه تو شده اند!

گریه که می کنم دیگر نمی آیند!

آن که در رویای من است ...

در خیال من بمان !

اما خودت برو !

آن که در رویای من است مرا دوست دارد اما تو ...

هی روزگار ...

صبح پنجاه هزار تومن مي ذارى تو جيبت  ...

شب با ٣ هزار تومن برمي گردى خونه  ...

مثل هشت سال دفاع مقدس شده ،

گُردان مي رفت نفر برميگشت!

طعم آسمان ...

دشمنی!

الهی ...

مرا با خویش تنها مگذار ...

که این دیوانه با من دشمنی دارد!

صحبت حکیمانه ...

از حکیمی پرسیدند : چرا از کسی که اذیتت می کند انتقام نمی گیری؟

با خنده جواب داد : آیا حکیمانه است سگی را که گازت گرفته ؛ گاز بگیری؟!

زندگی ...

چقدر دیر فهمیدم ...

که زندگی همین روزهایی است ؛ 

که منتظر گذشتش هستیم!

آدم ها ...

آدما مثل عكس هستن ؛

زيادي كه بزرگشون كني ؛ 

كيفيتشون مياد پايين !

تاثیر سخن ...


از مكالمه و پرگويي بي جا نجات پيدا خواهيد كرد ؛

اگر به خاطر بياوريد كه مردم هرگز نصايح شما را قبول نمي كنند ؛

مگر اين كه وكيل مدافع و يا دكتر باشيد ؛ 

و آن ها براي شنيدن صحبت هاي شما پول خرج كرده باشند!

همیشه!!!

همیشه سعی کن واسه دل خودت زندگی کنی ؛ 

نه چشم های دیگران!

من و خیاطم ...

تنها کسی که با من درست رفتار می‌کند ؛

خیاطم است که هر بار که مرا می‌بیند ؛ 

اندازه‌های جدیدم را می‌گیرد ؛

بقیه به همان اندازه قبلی چسبیده‌اند !

و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم !

روزگارم این چنین است ...

گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ؛

ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده می شود!

حسرت ...

دنیا آنقدر جذابیت های رنگارنگ دارد که تا آخر عمر هم بدوی ...

چیزهای جدیدی هست که هنوز می توانی حسرتشان را بخوری ....

پس یک جاهایی در زندگی ترمز دستیت را بکش ، بایست و زندگی کن ...

وقتی زمانش برسد ...

وقتی پرنده ای زنده است ؛ مورچه ها را می خورد ...

وقتی می میرد ؛ موچه ها او را می خورند ...

زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند ...

در زندگی هیچ کس را تحقیر یا آزار نکنید ...

شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد ؛

زمان از شما قدرتمندتر است!!!

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد!

اما وقتی زمانش برسد ...

فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون ها درخت کافیست!

ای کاش ...

در هیاهوی زندگی دریافتم

چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت 

در حالی که گویی ایستاده بودم

چه غصه هایی که فقط باعث سپیدی مویم شد

در حالی که قصه کودکانه ای بیش نبود

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود

وگرنه نمی شود

به همین سادگی 

کاش نه می دویدم نه غصه می وردم 

فقط او را می خواندم ...

طریقه شناخت آدم ها ...

آدم ها را از آن چه در مورد دیگران می گویند ؛

 بهتر می توان شناخت ؛

تا ار آن چه درباره آن ها می گویند!

خدایا ...

خدایا مارو ببخش ...

 که در کار خیر ...

 یا "جار" زدیم ...

 یا "جا" زدیم!

امتحان نهایی ...

امتحان نهایی دین دین داری نیست ؛ محبت است!

سفره ای ...

سفره ای از فرط ایمان نان نداشت!

سفره ای از فرط نان ایمان نداشت!