آرزو یم ...
این روزها حال و روزم دیدنیست ...
آن که دایم هوس سوختن ما می کرد
کاش می آمد و از دور تماشا می کرد!
![]()

هنگام خواب به خاطر نخواهم آورد
دو جوجه ای را که همین امروز نیمروی صبحانه من شدند
مورچه ای را که هنگام نوشتن هیمن جمله
به کف دمپایی ام چسبیده بود
و سوسک سگ جانی که از قلمرو خود
از فاضلاب خانه خارج شده بود
و دیگر به آن حا باز نخواهد گشت
به خاطر نخواهم آورد دل هایی را که شکسته ام
و چشم هایی را که ناامید کرده ام
من قاتلی هستم
که هر روز از عشق و عدالت برای شما جمله می نویسد
اما خودش به مرده های پشت سرش فکر نمی کند!!!
ماشین پنجر شد و کنار راه نشسته ام
راننده هم دارد چرخ پنچر را تعویض می کند
من جایی که از آن آمده ام را دوست ندارم
آن جایی که دارم می روم را هم دوست ندارم
با این وجود نمی دانم چرا به عوض کردن چرخ ماشین
با بی طاقتی نگاه می کنم ؟!
همانند کسی که کنار جاده
دستش را بالا برده و تکان می دهد
ظرف خالی بنزینش را
قلبم را گرفته ام در دست ...
تنهایی هایتان را پیش فروش نکنید!
فصلش که برسد به قیمت می خرند!
هر روز تکراریست!
صبح هم ماجرای ساده ایست!
مرغ عشقم بی خودی شلوغش می کند!
این بار آن چنان رفتنی ام ...
که اگر کاسه های آب را هم قسم دهی ...
نه آن روزها باز می گردند و نه من!
خدایا ...
دلم را کسانی می شکنند ؛
که هرگز راضی به شکستن دلشان نبودم ...
این همه مهربان بودن و احساس داشتن حق من نبود!
اشک هایم هم شبیه تو شده اند!
گریه که می کنم دیگر نمی آیند!
در خیال من بمان !
اما خودت برو !
آن که در رویای من است مرا دوست دارد اما تو ...
الهی ...
مرا با خویش تنها مگذار ...
که این دیوانه با من دشمنی دارد!
از حکیمی پرسیدند : چرا از کسی که اذیتت می کند انتقام نمی گیری؟
با خنده جواب داد : آیا حکیمانه است سگی را که گازت گرفته ؛ گاز بگیری؟!
چقدر دیر فهمیدم ...
که زندگی همین روزهایی است ؛
که منتظر گذشتش هستیم!
آدما مثل عكس هستن ؛
زيادي كه بزرگشون كني ؛
كيفيتشون مياد پايين !
از مكالمه و پرگويي بي جا نجات پيدا خواهيد كرد ؛
اگر به خاطر بياوريد كه مردم هرگز نصايح شما را قبول نمي كنند ؛
مگر اين كه وكيل مدافع و يا دكتر باشيد ؛
و آن ها براي شنيدن صحبت هاي شما پول خرج كرده باشند!
همیشه سعی کن واسه دل خودت زندگی کنی ؛
نه چشم های دیگران!
تنها کسی که با من درست رفتار میکند ؛
خیاطم است که هر بار که مرا میبیند ؛
اندازههای جدیدم را میگیرد ؛
بقیه به همان اندازه قبلی چسبیدهاند !
و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم !
گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ؛
ولی در هفتاد سالگی به خاک سپرده می شود!
دنیا آنقدر جذابیت های رنگارنگ دارد که تا آخر عمر هم بدوی ...
چیزهای جدیدی هست که هنوز می توانی حسرتشان را بخوری ....
پس یک جاهایی در زندگی ترمز دستیت را بکش ، بایست و زندگی کن ...
وقتی پرنده ای زنده است ؛ مورچه ها را می خورد ...
وقتی می میرد ؛ موچه ها او را می خورند ...
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند ...
در زندگی هیچ کس را تحقیر یا آزار نکنید ...
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد ؛
زمان از شما قدرتمندتر است!!!
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد!
اما وقتی زمانش برسد ...
فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون ها درخت کافیست!
آدم ها را از آن چه در مورد دیگران می گویند ؛
بهتر می توان شناخت ؛
تا ار آن چه درباره آن ها می گویند!
خدایا مارو ببخش ...
که در کار خیر ...
یا "جار" زدیم ...
یا "جا" زدیم!
امتحان نهایی دین دین داری نیست ؛ محبت است!
سفره ای از فرط ایمان نان نداشت!
سفره ای از فرط نان ایمان نداشت!